
یاران حضرت مهدی(عج) چه ویژگی هایی دارند؟! شاید این سؤال را بارها شنیده باشید اما چقدر درباره آن تأمل نمودیم و سعی کردیم خصال یاران مهدی(عج) را به دست آوریم؟
خصال یاران حضرت مهدی(عج)
یاران حضرت مهدی(عج) از صنف و نژاد خاصی نیستند، بلکه از گروهها و نژادهای مختلف و از سراسر جهان هستند. حضرت در سن جوانی ظاهر می شوند و یاران ایشان نیز بیشتر جوانان پرتحرک و پرنشاط هستند.
زنان نیز در این نهضت بزرگ جایگاه شکوهمند و حضوری فعال خواهند داشت.
عدد یاران
امام صادق(علیهالسلام) عدد یاران حضرت مهدی(عج) را سیصد و سیزده نفر ذکر کرده اند:
«گویا می نگرم قائم را بر منبر کوفه و سیصد و سیزده نفر یارانش را که پیرامونش گرد آمده اند به شماره اهل بدر»
یاران مهدی(عج) مردان عبادت و نیایش، شیران روز و نیایش گران شب هستند، آن هم نیایشی عارفانه و پاکبازانه. روح بندگی و راز و نیاز با جانشان آمیخته و همواره خود را در محضر خدا می بینند....
در برخی از روایات یاران امام زمان(عج) ده هزار نفر یاد شده و تا آنان گرد نیایند قیام صورت نمی گیرد. ابی بصیر از امام صادق(علیهالسلام) نقل می کند که آن حضرت فرمود: «تا حلقه کامل نگردد، قائم خروج نمی کند. گفتم کامل شدن حلقه به چند نفر است؟ فرمود: ده هزار نفر.»
این دو دسته روایات با هم تعارض ندارند بلکه در طول یکدیگرند و در مجموع نشانگر سیر تشکیل یارانند: سیصد و سیزده نفر نخستین گروندگانند و به عبارتی فرماندهان و وزیران امام هستند که با گردآمدن این گروه دعوت آغاز می گردد و سپس با انتشار خبر ظهور ده هزار نفر که ستون های اصلی نیروهای انقلاب را تشکیل می دهند، به سرعت به امام می پیوندند.
همه رهبران و مصلحان الهی برای رسیدن به درجه شایستگی همراهی باید دارای ویژگی هایی باشند که عبارتند از:
خداجویی:
خداجویی و توحید سرلوحه عقاید و خصال یاران مهدی(عج) است. آنان خدا را به شایستگی شناخته و همه وجودشان غرق جلوه نور ایزدی است. شوق دیدار محبوب، دل هایشان را به وجد آورده و در اشتیاق وصل او، شب و روز نمی شناسند. امام صادق(علیهالسلام) درباره آنها می فرماید:
مردانی که گویا دل هایشان پاره های آهن است... غبار تردید در ذات مقدس خداوند، خاطرشان را نمی آلاید... همانند چراغ های فروزانند، گویا دل هایشان نورباران است. از ناخشنودی پروردگارشان هراس دارند، برای شهادت دعا می کنند و آرزومند کشته شدن در راه خدایند.
عبادت و بندگی:
یاران مهدی(عج) مردان عبادت و نیایش، شیران روز و نیایش گران شب هستند، آن هم نیایشی عارفانه و پاکبازانه. روح بندگی و راز و نیاز با جانشان آمیخته و همواره خود را در محضر خدا می بینند، به بیان امام باقر(علیهالسلام): گویا قائم و یارانش را در نجف اشرف می نگرم توشه هایشان به پایان رسیده و لباس هایشان مقدس گشته است، جای سجده بر پیشانی هایشان نمایان است شیران روز و راهبان شب اند.
شجاعت:

یاران مهدی(عج) دل هایی چون پولاد دارند و از انبوه دشمن هراسی به دل راه نمی دهند. ایمان به هدف همه وجودشان را تسخیر کرده و عشق به خاندان پیامبر به بازوانشان قدرت بخشیده است. شجاعت بی نظیرشان ترس را بر دل های مستکبران چیره ساخته آنچنان که پیشاپیش راه گریز پیش می گیرند. امام باقر(علیهالسلام) در توصیف شجاعت آنها می فرمایند:
دل هایی چون پولاد دارند. از هر سو تا مسافت یک ماه راه، ترس بر دل های دشمنان سایه می افکند.
یاران حضرت مهدی(عج) از صنف و نژاد خاصی نیستند، بلکه از گروهها و نژادهای مختلف و از سراسر جهان هستند.
فرمانبری:
یاران امام، به مولای خود عشق می ورزند و چون بنده ای گوش به فرمان از حضرت پیروی می کنند در انجام دستورات وی پیشی می گیرند. به فرموده پیامبر(صلی الله علیه و آله):
کرّاروُن مُجِدّونَ فی طاعته؛ سلحشورانی کوشا در پیروی اویند.
امام حسن عسکری(علیهالسلام) در آخرین روزهای عمر خود سخنانی خطاب به فرزندشان حضرت مهدی(عج) فرمودند و یاران او را این گونه توصیف نمودند:
...روزی را می بینم که پرچم های زرد و سفید در کنار کعبه به اهتزاز درآمده، دست ها برای بیعت تو، پی در پی کشیده اند. دوستان باصفا، کارها را چنان به نظم وترتیب درآورده اند که همچون دانه های درّ گرانبها که در رشته ای قرار گیرند... قومی به آستانه ات گردآیند که خداوند آنان را از سرشتی پاک و ریشه ای پاکیزه و گرانبها آفریده است.
دل هایشان از آلودگی و نفاق و پلیدی و شقاق پاکیزه است. در برابر فرمان های دینی فروتنند و دل هایشان از کینه و دشمنی پیراسته، رخسارشان برای پذیرش حق آماده و سیمایشان با نور فضل و کمال آراسته، آیینِ حق را می پرستند و از اهل حق پیروی می کنند.

در مورد فلسفه و حکمت غیبت آخرین حجت خدا سخنان بسیاری گفته شده و احتمالات متعددی مطرح گشته است. اما شاید این احتمال که فلسفه غیبت آزمودن مؤمنان و تمیز و تشخیص مدعیان دروغین پیروی از ولایت و منتظران از ولایت مداران واقعی و منتظران راستین است، از دیگر احتمالات پذیرفتنی تر و نزدیک تر به واقع باشد.
کلاس درسی را در نظر بگیرید که آموزگار آن برای آزمودن دانش آموزانش دقایقی کلاس را ترک گفته اما دورادور نظارهگر آنان است. آنچه او مشاهده میکند چه خواهد بود؟ گروهی از دانش آموزان غیبت از آموزگار سوء استفاده کرده و به آزار و اذیت دیگر همکلاسیها پرداختهاند؛ گروهی دیگر با شیطنتهای کودکانه خود همه کلاس را به هم ریختهاند؛ عدهای دیگر با حسرت تمام چشم به فضای بیرون از کلاس دوخته و تماشاگر دانش آموزانی هستند که در حیات مدرسه مشغول جست و خیزند؛ برخی از دانش آموزان هم فرصت را غنیمت شمرده و به انجام تکالیف عقب مانده خود مشغولند.
قطعا به هنگام حضور دوباره آموزگار به کلاس و اطلاع دانش آموزان از این که او دورادور همه آنها را زیر نظر داشته است، آنهایی که وقت خود را با شیطنت و بازیگوشی به هدر داده اند بسیار شرمنده خواهند شد.
جهان عصر غیبت نیز همانند همین کلاس درس است. کلاسی که در ظاهر استاد در آن حضور ندارد. اما حرکات و سکنات هیچیک از دانش آموزانش از نگاه تیزبین استاد دور نیست و همه آنها باید به هنگام ظهور پاسخگوی شیطنتها یا بازیگوشیهای خود باشند.
شاید بیان کلامی از امام عصر(عج) برای درک بهتر آنچه گفته شد مؤثر باشد. آن حضرت در یکی از توقیعات خود میفرماید:
فلیعمل کلّ امری ء منکم بما یقرب به من محبتّنا و لیتحنّب ما یدنیه من کراهتنا، و سخطنا، فإنَّ أمرنا بغتة. فجاءة حین لا تنفعه توبة، ولا ینجیه من عقابنا ندم علی حوبة. (طبرسی، الإحتجاج، ص495؛ بحارالانوار، ج53، ص176، ح 7)؛ پس هر یک از شما باید آنچه را که موجب دوستی ما میشود پیشه خود سازد و از هر آنچه که موجب خشم و ناخشنودی ما میگردد، دوری گزیند؛ زیرا فرمان ما به یکباره و ناگهانی فرا میرسد و در آن زمان توبه و بازگشت برای کسی سودی ندارد و پشیمانی از گناه کسی را از کیفر ما نجات نمیبخشد.
آری، همه ما در آزمونی بزرگ واقع شدهایم. آزمونی که اگر از آن سربلند بیرون آییم برترین مردم همه روزگاران خواهیم بود. (بحارالانوار، ج52، ص122، ح4) و اگر از عهده آزمون برنیاییم فردای ظهور باید در برابر حجت خدا پاسخگو باشیم. پس بیاییم از همین امروز و پیش از آنکه واقعه ناگهانی ظهور فرا رسد خود را برای پاسخگویی در برابر امام عصر(ع) آماده کنیم؛ چرا که فردا خیلی دیر است.

از مشارکت هشتاد و پنج درصدی مردم در انتخابات ریاست جمهوری تا حضور گسترده در راهپیمایی 9 دی و 22 بهمن و دستگیری "ریگی" سرکرده منافقین شرق کشور و . . . همگی از سالی پر حادثه و البته جنجالی در کارنامه یکساله کشورمان حکایت دارد.
سال 88 سال سیاسی
اگر در نگاهی گذرا وقایع و حوادث سال 1388 را مرور کنیم خواهیم دید که جنجال های متعددی را در این سال پشت سر گذاشتیم که این جنجال ها با مناظره های تلویزیونی زمان انتخابات ریاست جمهوری و خصوصا مناظره تاریخی دکتر محمود احمدی نژاد و میرحسین موسوی،دو رقیب انتخابات دهم ریاست جمهوری کلید خورد و با اعلام نتیجه انتخابات در روز 23 خرداد ماه ادامه پیدا کرد و وارد فاز های جدیدی شد.
در واقع می توان گفت که دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری با شور و هیجان خاص خود و برخی حواشی تأمل برانگیز آن به مهمترین موضوع سیاسی سال 88 مبدل گردید.
مهمترین تجربیات سال 88 برای كل كشور و به ویژه مسوولان
در این رابطه میتوان به دو مساله اشاره كرد؛ اول اینكه باید توجه داشته باشیم كه این انقلاب آسان شكل نگرفت و جمهوری اسلامی به راحتی محقق نشد. تا زمانی كه تاریخ خود را به درستی مرور نكنیم و حوادث انقلاب اسلامی و هشت سال دفاع جانانه در دوران دفاع مقدس را پیشروی خود نیاوریم و نگاهی به ایثارگریها، شهادتها، سختیها ، گرفتاریها ، عشقها و آرزوها نیندازیم متوجه نمیشویم كه چه وظیفهای پیش روی ماست.ما باید توجه داشته باشیم كه بیگانه و استكبار رفاقتی با كشوری كه منافع آنها را در دنیا به چالش بكشد ندارد و نباید هیچ تردیدی كرد كه او در كمین این انقلاب نشسته است و به شكلهای مختلف میخواهد ضربه بزند،تجربه دوم این است كه ما نباید از این مساله غافل شویم كه اداره سالم جامعه نیازمند مشاركت عمومی، وحدت در عین كثرت است و نباید فریب تفرقهافكنیهای بیگانه را بخوریم.
واما در جریان حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری صحبتها و رفتارهای غیر منتظره سبب شعله ور شدن آتش جنجال ها و درگیری های خیابانی و ایجاد فتنه های بزرگی گردید که اگر هدایت و رهبری مدبرانه مقام معظم رهبری نبود بدون شک کشور اسلامیمان با بحرانی خطرناک و غیرقابل حل روبه رو شده بود.

حوادث روزهای 13 آبان ،16 آذر ،روز قدس و روز عاشورا از جمله اتفاقات ناخوشایند سال 88 بود که برخی عوامل ضدانقلاب برای اینکه از آب گل آلود ماهی بگیرند به ایجاد اغتشاش و آشوب در نقاطی از شهر تهران پرداختند و خوراک خوبی هم برای رسانه های ضدانقلاب فراهم کردند.
در یک سال اخیر و در جریان حوادث پس از انتخابات شبکه های ماهواره ای فارسی زبان به همراه رادیو آمریکا و بی بی سی تبلیغات گسترده و مصاحبه ها و میزگردهای متعددی تشکیل داده و هجمه های وسیعی را علیه جمهوری اسلامی به راه انداختند.
استفاده بسیار گسترده از ایمیل و سایت و وبلاگ در این ایام تشدید شد و تقریبا کسی نبود که ایمیلی در ارتباط با انتخابات نداشته باشد و هر روز و هر ساعت ایمیلهای تبلیغاتی با شعارها و تبلیغات متنوع در حمایت از این حرکت و قیام در این مدت دریافت نکند .
16 آذر و اهانت به تمثال امام خمینی
از دیگر وقایع تلخ سیاسی سال 1388 پاره کردن تمثال مبارک بنیانگذار کبیرانقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره) توسط اغتشاشگران بود.
عاشورای 88
آشوبگران در روز عاشورا با سوء استفاده از حضور مردم در تکیه ها و مساجد، در خیابان انقلاب تهران حاضر شدند و با تخریب بانک ها و مغاره ها و همچنین
ضرب و شتم نیروهای پلیس و به آتش کشیدن سطل های زباله جو ناآرامی را در تهران ایجاد کردند.
در یک سال اخیر و در جریان حوادث پس از انتخابات شبکه های ماهواره ای فارسی زبان به همراه رادیو آمریکا و بی بی سی تبلیغات گسترده و مصاحبه ها و میزگردهای متعددی تشکیل داده و هجمه های وسیعی را علیه جمهوری اسلامی به راه انداختند
این عناصر ضدانقلاب این بار هم با شعارهای تندی همچون "مرگ بر اصل ولایت فقیه" بار دیگر ضدیت خود را با اصول اولیه خط امام و رهبری و قانون اساسی نشان دادند واقدامات ساختار شکنانه ای را از خود بروز دادند.
حوادث روز عاشورا به خوبی توانست هویت کامل جریان آشوب را برملا کند.
بسیاری از تحلیلگران سیاسی معتقدند که آشوب های روز عاشورا نشان داد مشکل اصلی فتنهگران با اسلام و اصل اساسی انقلاب اسلامی یعنی ولایت فقیه است که نباید نامزدهای شکست خورده انتخابات را داخل در این دسته دانست چرا که آنها نیز برای این کشور زحماتی کشیده اند که فرصت بیان ایثارگری آنها در این یادداشت وجود ندارد.
9 دی و 22 بهمن 88
راهپیمایی عظیم و میلیونی مردم در روز نهم دی و سپس حضور 50 میلیونی ملت ایران در راهپیمایی روز 22 بهمن در واقع پایانی بود براغتشاش و آشوب های مخالفین نظام.
اهمیت حضور مردم در این دو روز سرنوشت ساز آنچنان مهم بود که تمامی رسانه های خارجی و دشمنان قسم خورده نظام جمهوری اسلامی را مات و مبهوت کرده بود.
امواج اقیانوس عظیم مردم ایران به گونهای بود كه سفرا و نمایندگان خارجی مراسم 22 بهمن تهران و همچنین خبرنگاران رسانههای خارجی را مبهوت كرد، چرا که فریاد میلیونها ایرانی مسلمان خواب اربابان فتنه را برآشفت و مهر تایید و تاکیدی دوباره بر آرمان های والای انقلاب اسلامی ایران زده شد.
جرائم بعد از انتخابات
محاربه:

یکی از مهمترین جرایم علیه امنیت ملی در حقوق ایران محاربه است که در "قانون مجازات اسلامی "مصوب 1370 از ماده 183 تا 196 مورد اشاره قرار گرفته است و در روز های بعد از انتخابات شاهد آن بودیم.
ماده 183- هر کس که برای ایجاد رعب و هراس و سلب آزادی و امنیت مردم دست به اسلحه ببرد محارب و مفسدفیالارض میباشد
براساس تبصره 3 ماده فوق، میان سلاح سرد و سلاح گرم فرقی نیست
ماده 187- هر فرد یا گروه که طرح براندازی حکومت اسلامی را بریزد و برای این منظور اسلحه و مواد منفجره تهیه کند و نیز کسانی که با آگاهی و اختیار، امکانات مالی موثر و یا وسایل و اسباب کار و سلاح در اختیار آنها بگذارند محارب و مفسد فیالارض میباشند.
تشکیل یا اداره یا عضویت در دسته یا جمعیت به قصد برهم زدن امنیت کشور:
یکی دیگر از جرایم بعد از انتخابات موضوع مواد 498-499 قانون مجازات بود.
ماده 498- هر کس با هر مرامی ، دسته ، جمعیت یا شعبه جمعیتی بیش از دو نفر در داخل یا خارج از کشور تحت هر اسم یا عنوانی تشکیل دهد یا اداره نماید که هدف آن برهم زدن امنیت کشور باشدو محارب شناخته نشود به حبس از دو تا ده سال محکوم می شود.
ماده 499- هرکس در یکی از دسته ها یا جمعیت ها یا شعب جمعیتهای مذکور در ماده ( 498 ) عضویت ماه تا پنج سال محکوم می گردد مگر اینکه ثابت شود از اهداف آن بی اطلاع بوده است . یابد به حبس از
تحریک:
ماده 512- هرکس مردم را به قصد برهم زدن امنیت کشور به جنگ و کشتار با یکدیگر اغوا یا تحریک کند صرفنظر از اینکه موجب قتل و غارت بشود یا نشود به یک تا پنج سال حبس محکوم می گردد.
توهین:
توهین به امام خمینی و مقام معظم رهبری
ماده 514- هرکس به حضرت امام خمینی ، بنیانگذار جمهوری اسلامی رضوان الله علیه ومقام معظم رهبری به نحوی از انحاء اهانت نماید به حبس از شش ماه تا دو سال محکوم خواهد شد.
توهین به سایر مقامات دولتی
ماده 609-هرکس با توجه به سمت ، یکی از روسای سه قوه یامعاونان رئیس جمهور یا وزرا یا یکی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی یا نمایندگان مجلس خبرگان یا اعضای شورای نگهبان یا قضات یااعضای دیوان محاسبات یا کارکنان وزارتخانه ها وموسسات و شرکتهای دولتی و شهرداریها در حال انجام وظیفه یا به سبب آن توهین نماید به سه تا شش ماه حبس و یا تا ( 74 ) ضربه شلاق و یا پنجاه هزار تا یک میلیون ریال جزای نقدی محکوم می شود.
آتش زدن ، تخریب و خرابکاری :
ماده 676- هرکس سایر اشیاء منقول و متعلق به دیگری را آتش بزند به حبس از شش ماه تا سه سال محکوم خواهد شد .
ماده 677- هرکس عمدا" اشیاء منقول یا غیرمنقول متعلق به دیگری را تخریب نماید یا به هر نحو کلا" یا بعضا" تلف نماید و یا از کاراندازد به حبس از شش ماه تا سه سال محکوم خواهد شد .
ماده 678- هرگاه جرایم مذکور در مواد ( 676 ) و ( 677 ) به وسیله مواد منفجره واقع شده باشد مجازات مرتکب دوتاپنج سال حبس است .
متاسفانه در دوران بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری شاهد بسیاری از این جرائم بودیم که با تدابیری که مقام معظم رهبری اندیشیدند روز به روز بر تعداد این جرائم کاسته شد.
راستی! چرا هیچ از حج برگشته ای، پیام تو را برای ما نمی آورد؟ چرا روزنامه ها خبری از تو نمی نویسند؟ چرا دیگر ندبه ها، حال و هوای ظهور ندارند؟ چرا حس نمی کنیم که در چند قدمی ما ایستاده ای و نگاهمان می کنی؟
بامداد آدینه که با جاری اشک، هم رکاب با ندبه و از خود بی خود، در افق های انتظار گم می شوی، گمان می کنی همین امروز، خورشید ظهور، طلوع می کند.
رویای سبز ظهور را که پیش چشم می بینی، دل نگران تر می شوی. هرچه از روز می گذرد، آفتاب روزمره کم رنگ تر می شود و خیال آمدن آفتاب عدالت هم کم رنگ تر.
تا جایی که آسمان در کشاکش ماندن و رفتن آفتاب، به خون می نشیند، و این یعنی غروب. غروب های جمعه هم که سال هاست رنگ دلتنگی دارند. رنگی به نشان غربت؛ و تو در این غروب های همیشه، سراغ سمات می روی؛ دامن یاسین را می گیری و وقتی به آفتاب سلام می کنی، گرم می شوی و تازه در این حال و هواست که فریاد امان از جدایی سر می دهی؛ دوبیتی های درد می خوانی و غزل غزل می گریی.
حس می کنی در و دیوار سیمانی و هوای دود گرفته شهر، راه نفس را بر تو بسته است. حس می کنی باید به روستای فطرت پناه ببری و به آغوش خدا برگردی. باید از غم عشق، رسم مجنون پیشه سازی و سر به کوه و بیابان بگذاری و آهوانه، خون دل بخوری.
از کدام درد بگویم و از کدام زخم بنالم؛ وقتی تمام گستره آسمان را ماهواره های گناه پر کرده است. وقتی چشمه ها به مرداب می مانند و هیچ زلالی ندارند، باورم به ظهور بیشتر می شود. گمانم به این که تو می آیی، دلم را به شوق وا می دارد؛ هرچند نه دستی به پای آمدنت بلند می شود و نه اشکی برای ظهورت جاری.
راستی! چرا هیچ از حج برگشته ای، پیام تو را برای ما نمی آورد؟
چرا روزنامه ها خبری از تو نمی نویسند؟ چرا دیگر ندبه ها، حال و هوای ظهور ندارند؟ چرا حس نمی کنیم که در چند قدمی ما ایستاده ای و نگاهمان می کنی؟
آهنگ غم، تنها موسیقی این سال های خالی از توست. سال هایی که سرخی غروب هایش، حس مرگ در رگ هایمان جای می کند.
این روزها، هیچ گوشی برای شنیدن فریادهای زنجیر شده مظلومان به چشم نمی خورد و هیچ دستی برای گره گشایی، از دل غنچه های دربند برنمی خیزد.
نقطه پایان این روزهای سیاه تر از شب، کجاست؟ خوش آن هنگام که پشت به دیوار کعبه کنی و فریاد «انا بقیه الّه» ات، گوش عالمی را نوازش دهد. خوش آن لحظه موعود که با آمدنت، قفس ها بشکند و کبوتران در آسمان رهایی بال کشند.
همه واژه هایم، نذر شاعرانی که می خواهند برای خال هاشمی تو بلندترین مثنوی ها را بسرایند. همه دلم، پیشکش عارفانی که تنها در خانقاه عشق تو سماع می کنند.
برگرد، ای شاه بیت غزل هستی! عاشقی شیوه دو چشمان توست؛ چشمانی که شور زندگی را در نگاه زمین، روشن می کند.
موعود! ما نمک گیر توییم. سال هاست که خانه به دوشی بر پیشانی تقدیر ما حک شده است. سال هاست که خراب توییم.
سال هاست که زندگی مان نقش بر آب است. برگرد تا باران حضورت بر پنجره های ماتم زده، طراوتی دوباره بپاشد. برگرد تا درختان به احترامت، قیام کنند ای بالا بلند!
به روز واقعه، تابوت ما ز سرو کنید که مرده ایم به داغ بلند بالایی
بیا و ببین، بی تو چگونه در خویش می شکنیم؛ چگونه در آتش تشویش می سوزیم! برگرد و ببین که کویر دست های سوخته اهالی زمین، عطش باران عدالت تو را دارد. برگرد تا پرندگان، افق در افق اوج بگیرند و آفتاب، بی دریغ، گرما ببارد و زمین سراسر سبز گردد.
برگرد تا جمعه های بی تو، رنگ بیهودگی به خود نگیرد. برگرد و ببین که در کوچه پس کوچه های انتظار، شرقی ترین ترانه قرن را برای اشراق نگاه تو می سرایم.
مولا! دنیا خرابه ای است که هر شب، خواب آبادانی می بیند و ناجیان جهان، حالا در اندیشه آبادانی ماه و مریخ اند؛ انگار نباید جهان روی آرامش ببیند.

وقتی نگاهم می کنی، چندین ستاره در قلبم طواف می کنند و هنگامی که از من روی برمی تابی، حرف هایم منجمد می شوند.
اگر روزی نام تو در کنار نامم بنشیند، غزلی خواهم شد که حافظ بر آن رشک ببرد.
اگر نگاهم کنی، دنیا را در قایقی می نشانم و به سمت لبخند تو پارو می زنم. اگر نگاهم کنی، دلم را به آبی چشمانت گره می زنم و آسمان را به هیچ کس نمی فروشم. مبادا روزی بیاید که در انتظار تو نباشیم. مبادا روزی قسمت مان شود که بی اندیشه تو راه برویم و نفس بکشیم!
اگر آسمان بر همین شیوه بچرخد، دیگر هیچ پرنده ای جرات پرواز نمی یابد. اگر تبرداران قسم خورده عالم، این گونه جان درختان را بگیرند، دنیا می ماند و برهوتی گمشده در سراب. این جا هیچ ستاره ای پلک نمی زند، هیچ چشمه ای حوصله جاری شدن ندارد و هیچ دلی برای عدالت نمی تپد.
دیروز، عدالت را به سوگ نشستیم و امروز، ایمان را به مویه، و فردا... . با این همه، نمی دانم آیا فصل پنجم زمین، رویای شیرین گام های تو را، بر دوشش حس خواهد کرد؟!
نمی دانم با کدام جمعه از راه می رسی؟ از کدام راه می آیی؟ آخرین غروب زمین، چه زمان، با طلوع نگاه تو رنگ خواهد باخت؟ چه وقت عدالت، با تکیه بر دست های حیدری تو، کمر راست خواهد کرد؟
تا به کی ذوالفقار در نیام چشم انتظاری خواهد سوخت؟ تا به کی کعبه به شوق طوافت، حیران و سینه چاک، خواهد چرخید؟ چه زمان اندوه، بساط خود را از بقیع جمع خواهد کرد؟

ساعت خون خواهی حسین (ع)، در کدام نقطه زمان، فاش می شود؟ حق های لگدکوب شده، چه وقت از حلقوم ستم بیرون کشیده خواهد شد؟ کدام قاصدک، با مژده وصل، ما را به پایکوبی و دست افشانی خواهد کشاند؟ در هنگامه ای که دستی، برای دستگیری افتادگان نمی بینیم، در روزگاری که قبرستان ها آبادترین نقطه زمین اند و کوچه ها، بن بست های تکراری، در فصلی که ابرهای سیاه سترون، فضای آسمان را به اشغال در آورده است، در دنیایی که مرگ، دندان تیز کرده خود را به رخ می کشد و عدالت، در زیرزمین سازمان های غبارگرفته بین المللی حقوق بشر، مدفون شده است، پاسخ این همه پرسش با کیست؟
اگر هنوز رمقی جان، در تن فرسوده زمی نباقی است، تنها به امید صبح ظهور است. اگر هنوز دست هایی چند، به نشانه تسلیم در پیشگاه شیطان، بالا نرفته است، به پشتگرمی این باور است که: روزی سوار بر سپیده می آیی.
می آیی تا خواب های تعبیر نشده را به روشنایی صبح پیوند بزنی.
می آیی تا تاوان بغض های فرو خورده هزاران ساله را بگیری.
می آیی تا کار نیمه تمام هزاران پیامیر را یکسره کنی.
می آیی تا پرچم سبز و سرخ محمد (ص) و علی (ع) را بر بام هستی برافشانی.
چون چشم تو دل می برد از گوشه نشینان
دنبال تو بودن گنه از جانب ما نیست
کجایی ای سایه سار دوستان و در هم شکننده دشمنان؟ ما غریبیم در دنیایی سرشار از فریب؛ در دنیایی که هرچه خوبی، رنگ باخته است. کوله بار اندوه بر پشتمان، سنگینی می کند.
حرف های در گلو مانده، فراوان داریم اما مجال گفتن دست نمی دهد.
هیچ گوشی نیست تا سفره دل در پیشگاه آن بگستریم. هیچ شانه ای نیست تا تکیه گاه اشک های هزار ساله مان باشد. در جهانی نفس می کشیم که جز آه، سهمی از آن نداریم.
تنها سوختن و دم برنیاوردن، سرنوشت سال های بی توست؛سرنوشتی که راه رهایی از آن، قیام توست. ای خوب! برگرد؛ برگرد و زنده بودنمان را به زندگی پیوند بزن.
چه ناگوار است همه را دیدن و تو را ندیدن.
صد چمن خون دادیم، خون بهامان با توست.













