
راست راست راه می رود و سیگار می کشد انگار نه انگار که ماه رمضانی هست و تکلیفی و حرمتی.
جلوی چشم صدها عابر پیاده خم می شود و بطری آبش را از شیر آبخوری پر می کند و یک نفس سر می کشد.
وقتی هم که زشتی عملش را به رخش می کشی، تازه تعجب هم می کند، هیکل ورقلمبیده اش رو تکانی می دهد، شاید هم شانه بالا می اندازد و می پرسد: آقا کی باشند؟ شما مفتش دولتی یا اختیاردار دین مردم؟ روزه ای باش! منو سننه.
جالب اینجاست که این جماعت که حالا دیگر تعدادشان هم کم نیست، اکثرا ناراحتی معده را پیش می کشند و دستاویزی البته به خیال خودشان شرعی.
جامعه ای با این تعداد بیمار آن هم یک نوع خاص بیماری که طی یک دوره زمانی خاص به سرعت فراگیر می شود! البته اعجاب آور است.
در این صورت به مسئولان امر بهداشت مردم باید دست مریزاد گفت!
روزه خواری نباید به شکل یک رفتار اجتماعی جلوه کند چرا که در این صورت حقوق کثیری از شهروندان (روزه داران) نادیده گرفته می شود و این یعنی سقوط اخلاق شهروندی
ماه رمضان که از گرد راه می رسد عطر خوش بندگی و معنویت فضای عمومی جامعه را می آکند. اما حیف که همیشه (و در سالیان اخیر بیشتر) عده ای هستند که با روزه خواری در ملا عام و انظار دیگران، خواسته یا ناخواسته حرمت و قداست این حریم معنوی را می شکنند.
گیرم قبول که تکلیف روزه از روی دوش عده ای از مکلفان(مسافر، بیمار، بانوان شیرده و...) آن هم در شرایطی خاص برداشته شده است اما آیا همه اینها می تواند مجوزی برای روزه خواری در انظار همگانی باشد؟ و اگر نه، پس با این جماعت روزه خوار چگونه باید رفتار کرد؟
براستی حکم شرعی و قانونی این رفتار هنجارشکنانه چیست؟
بگذارید همین جا تکلیف یک مساله را روشن کنم و آن اینکه اسلام دین زور و اجبار و ارعاب و تهدید نیست و اصلا روزه ای که از سر زور و اکراه گرفته شود جز گرسنگی و تشنگی بیهوده و رنج و زحمت بی هدف نیست.
گردن نهادن به دین پاک اسلام و احکام آن باید آزادانه و آگاهانه صورت پذیرد. چرا که اساسا باور داشتن به چیزی در گروه یقین و تعقل است و جبر و اضطرار، فرصت انتخاب عقلانی را از آدمی می ستاند.
اما اگر کسی خلعت دینداری را پوشید و با آگاهی کامل به آیین اسلام گروید، آنگاه لازمه چنین گردن نهادنی، پایبندی به همه احکام و قوانین این شریعت آسمانی است همچنان که عرف جوامع بشری در همه جای عالم چنین است.
در همه جای عالم هر دستگاه و مجموعه ای (اداری، تجاری، لشکری، کشوری و ...) برای خود ضوابط و قوانینی وضع کرده است که تخطی از آن حدود، محدودیت ها و گاه مجازات هایی را به دنبال دارد.
دین اسلام نیز از این قاعده مستثنی نیست و اجازه نمی دهد کسی بی هیچ عذر شرعی، حکمی را زیر پا نهد و در عین حال خود را مسلمان بنامد.
زیر پا گذاشتن حدود و مقررات، فرزند شوم هرج و مرج را در جامعه به بار می آورد. پس به حکم عقل می بایست اهرم هایی بازدارنده و مجازاتهایی پیش گیرنده برای متخلفان وضع گردد که دیگر کسی فکر سر پیچی از قانون در سر نپروراند و در نتیجه میل عمومی به هنجار شکنی از میان برود.
شاید بگویید این قوانین تنها برای دینداران و کسانی که آیین نامه آیین اسلام را امضاء کرده اند لازم الاجراست اما کسانی که هیچ تعهدی در قابل این دین ندارند مجازند تا برخی رفتارهای بر خلاف شئونات اسلامی را مرتکب شوند.
آری! از وجهه نظر دین و شریعت اگر نگاه کنیم فرد نامسلمان قضای روزه و کفاره واجب ندارد اما از منظر قوانین حقوقی و مدنی، مساله متفاوت است.
بد نیست توجهتان را به ماده 638 قانون مجازات اسلامی جلب کنم که می گوید:
"هر کس علنا در انظار عمومی و معابر تظاهر به عمل حرامی نماید علاوه بر کیفر عمل به حبس از ده روز تا دو ماه یا تا 74ضربه شلاق محکوم می گردد."
ماه رمضان که از گرد راه می رسد عطر خوش بندگی و معنویت فضای عمومی جامعه را می آکند. اما حیف که همیشه (و در سالیان اخیر بیشتر) عده ای هستند که با روزه خواری در ملا عام و انظار دیگران، خواسته یا ناخواسته حرمت و قداست این حریم معنوی را می شکنند
درست است که روزهخواری به طور مطلق جرم نیست و از نظر دینی یک فعل حرام است که تنها از منظر فقهی و اخلاقی مورد نکوهش است، منتها اگر این عمل حرام جنبه علنی به خود گیرد، آنوقت جامعه در قالب حقوق جزا می تواند در قبال آن واکنش نشان دهد.

طبق قانون، در جامعه اسلامی کسی که عمل روزهخواری را انجام میدهد یکی از ارزشهای مسلمانان را نادیده گرفته و عفت و اخلاق عمومی را جریحهدار کرده که مستوجب تعزیر است.
بنابراین حداکثر مجازات روزهخواری در ملاعام، 74 ضربه شلاق است و دیگر مجازات روزهخواری، 10 روز تا 2 ماه زندان است اما به علت این که مجازات روزهخواری جنبه بازدارندگی بیشتری به خود بگیرد، معمولا شلاق تعیین میشود.
بنابراین روزه خواری در معابر و اماكن عمومی از نظر شرعی حرام و از نظر قانونی از مصادیق جرایم مشهود و قابل تعقیب است.
روزه خواری نباید به شکل یک رفتار اجتماعی جلوه کند چرا که در این صورت حقوق کثیری از شهروندان(روزه داران) نادیده گرفته می شود و این یعنی سقوط اخلاق شهروندی.
بدون ترديد بسياري از دلسوزان، انديشمندان، تحليلگران و علاقه مندان، در تفسير و تبيين "همت مضاعف، كار مضاعف" تاكنون دست به كار شده اند و يا خواهندشد؛ به ويژه مسئولين و دولتمردان هم به نوبه خود اقدامات خود را آغاز خواهند كرد. ولي نكته اساسي و حائز اهميت در اينجاست كه آيا در اين زمينه دچار شعار زدگي و سخن پراكني خواهيم شد و پس از مثلا 6 ماه با تشكيل و تاسيس انواع كارگروه ها و كميسيون هاي تخصصي و غيرتخصصي و چندين سمينار و كنفرانس پرخرج و بی اثر و تخصيص انواع بودجه هاي غيرضروري گزارشي مبسوط و عريض و طويل درخصوص انواع راهكارهاي"افزايش همت و افزايش كار" ارائه خواهيم كرد!؟ و يا نه؛ از همين امروز آستين هاي همت مضاعف را بالا زده و دست به دست هم داده و كار واقعي و مضاعف را بدون هيچ گونه شعارزدگي و در جهت پيشرفت و اعتلاي كشور آغاز خواهيم كرد.
1 ـ به فرموده پيامبر گرامي اسلام(ص) " كلكم راع و كلكم مسؤول عن رعيته":
همه ما اعم از مردم عادي كوچه و بازار و خواص و دولتيان و كارمندان و كارگران موظف به افزايش همت و اراده و افزايش بازده كاري خود هستيم. طبيعي است كه نبايستي دولتمردان فقط از مردم عادي انتظار داشته باشند و مردم هم نبايستي خود را از مسئوليت ها مبرا بدانند و همه چيز را از دولتمردان بخواهند. بنابراين هر كسي به تناسب و نوع كار و وظيفه اي كه بر عهده دارد، مي بايست در اين امر خطير سهيم باشد.
2 ـ پايان بحثها و مجادلات و جبهه گيري هاي پس از انتخابات 88 و آغاز سالي مملو از كار و تلاش سازنده:
شايد به جرات بتوان گفت درسال 88 بخش قابل توجهي از وقت كشور و ملت صرف بحث ها و مجادلات و درگيري ها و اغتشاشات پس انتخابات رياست جمهوري گرديد و بيشترين توان و انرژي در جهت خنثي كردن توطئه هاي دشمنان و فريب خوردگان به كارگرفته شد؛ ولي در مقابل، بايستي سال 89 به مدد همت والا و تدبير و درايت مسئولين و دولتمردان به سال كار و سازندگي مبدل گردد.
3 ـ افزايش بهره وري و راندمان كاري:
ميانگين بازدهی كاري ادارات و سازمان ها و شركت هاي دولتي در كشورمان را مقادير مختلفي عنوان كرده اند؛ (از 10 دقيقه در روز تا 120 دقيقه در نوسان بوده است؛) اين رقم ها حكايت از ضعف همت كاري و سوء مديريت و نظارت در بخش هاي مختلف دارد و نيروها و امكانات به نحو احسن و با بهره وري مناسب به كار گرفته نمي شوند؛ به عبارت ديگر در خوشبينانه ترين حالت، 8 ساعت كاري در روز فقط 20 درصد راندمان دارد و 80 درصد مابقي ساعات كاري به هدر مي رود؛ و بديهي است يكي از ساده ترين و كم خرج ترين راه هاي افزايش كار، تغيير و اصلاح نگرش هاي مديريتي و نظارتي در بدنه اصلي دولت مي باشد.
شايد تا به حال بسياري از مردم در مراجعه به ادارات و سازمان ها و شركت هاي دولتي و نيمه دولتي و امثالهم با كارشكني ها و كم كاري ها و امروز و فرداهاي زيادي روبرو شده اند و كاري كه فقط با چند ساعت فعاليت انجام مي شود، روزها و ماه ها به طول انجاميده است. بنابراين با انجام به موقع كار مردم، مي توان موفق به انجام كار بيشتر و مضاعف گرديد. به عبارت روشن تر هر چه بازده كاري افزايش يابد، در واقع كاري مضاعف و بيشتر انجام شده است.
4 ـ عشق ورزیدن به کاری که انجام می دهیم:
کلید اصلی موفقیت در هر کاری و راز پیشرفت و توسعه هر کشوری در همین جمله کوتاه نهفته است؛ "عشق ورزیدن به کار". کارگری که در کارخانه مشغول تولید است؛ کارمندی که پشت میزش نشسته است؛ کشاورزی که در زمينش مشغول كشت است؛ راننده اي كه مسافر مي برد؛ نانوايي كه نان دست مردم مي دهد؛ پرستاري كه به بيمارش مي رسد؛ پزشكي كه بيمارش را مداوا مي كند؛ رفتگر زحمت كشي كه شهر را تميز مي كند؛ و... همه و همه اگر با عشق و صداقت كار خود را انجام دهند، در واقع نتيجه اش كاري مضاعف و پرثمر و بي عيب و نقص خواهد بود.
5 ـ پرهيز از دوباره كاري ها و موازي كاري ها:
يكي از مشكلات اساسي و قديمي كشور دوباره و سه باره كاري ها، موازي كاري ها، تكرار مجدد تجربه ها و انجام كارهاي تكراري است. به زبان ساده و با يك حساب سرانگشتي متوجه مي شويم كه بخش قابل توجهي از وقت و انرژي و منابع كشور صرف كارهاي تكراري و بيهوده مي شود و اگر براي انجام يك كارمشخص به جاي صرف مثلا بيست واحد منابع بتوان ده واحد منابع صرف كرد، در نتيجه با استفاده از آن بيست واحد منابع به جاي توليد يك كار، دو كار انجام خواهد شد.
به ديگر معني در اينجا به خودي خود كار مضاعف انجام داده ايم. به عنوان مثال اگر خودروسازها كارشان را درست و دقيق و با كيفيت لازم انجام دهند، ديگر نيازي نيست كه خودرو صفر كيلومتر فقط پس از چند روز كار روانه تعميرگاه شود و موجب صرف هزينه هاي تكراري و بيهوده از جيب دولت و ملت و باعث تلف شدن وقت مردم در راه هاي رفت و آمد به تعميرگاه ها گردد.
پرهيز جدي از شروع پروژه هايي كه فاقد مطالعات لازم امكان سنجي(feasibility study) و نيازسنجي و عدم شناخت ذي نفعان (stockholders) مي باشند، بدون ترديد مي تواند از به هدر رفتن وقت و نيرو و منابع و هزينه ها پيشگيري نمايد. از آن جمله مي توان به برچيدن پايه هاي مونوريل تهران پس از سال ها اشاره كرد؛ كه به جاي آن مي شد كاري مفيد و سودمند انجام داد؛ يعني كاري مضاعف و ارزشمند.
6 ـ اتمام پروژه ها در زمان موعود خود:
قصه نه چندان خوشايند طويل شدن زمان اجراي برخي پروژه ها و گاهي اوقات چند برابرشدن زمان اجرا، همچنان بر سر زبان هاست و هر از چندگاهي سوژه اي براي نقادان و تحليلگران و حتي طنزپردازان هم مي شود؛ و جالب تر اينكه گاهي اوقات ضعف مديريت ها و سازماندهي ها را هم به گردن تحريم هاي اقتصادي وغيره مي اندازيم و خود را از پاسخگويي خلاص مي كنيم.
بدون شك طولاني شدن زمان اجرا و اتمام پروژه ها علاوه بر كاهش ارزش اقتصادي آن، وقت و نيرو و منابع مالي را به هدر داده و فرصت ها را براي اجراي پروژه هاي جديد و در نتيجه انجام كار بيشتر و مضاعف نابود مي كند. بهره مندي كامل و صحيح مديران كشور از دانش ارزشمند يكي از راهكارهاي اساسي در رسيدن به موقع به اهداف پروژه هاست. (Project Management) مديريت پروژه
7 ـ ايجاد و انجام كار واقعي و مولد:
يكي از مضرات و معضلات اقتصادهاي نفتي، اطمينان خاطر مردم و مسئولين كشورها از درآمدهاي سرشار نفتي است كه به خودي خود نگراني ها و دل مشغولي ها را از كاهش توليد واقعي، كار مولد و مضاعف، ازبين مي برد. بنده در يك جايي گفتم، "اطلاق درآمدهاي نفتي و گازي" اشتباه بزرگي است؛ چراكه منابع نفت و گاز درآمد نيستند، بلكه سرمايه هستند و تفاوت فاحش است بين درآمد و سرمايه؛ و تا زماني كه منابع سرمايه اي خود را به عنوان درآمد مصرف كنيم، از كار و توليد واقعي كمتر بهره خواهيم برد.
به زبان ساده تر درآمد كشور بايستي از تفكر و دسترنج و خلاقيت مردم و كار مولد حاصل شود تا به قله هاي رفيع استقلال واقعي و پيشرفت و سعادت مندي نائل گرديم. بسياري از كشورهاي توسعه يافته و حتي در حال توسعه وجود دارند كه عمدتا نه تنها داراي منابع نفتي و گازي نيستند بلكه وارد كننده اين نوع منابع هم مي باشند؛ لكن از اقتصاد غني و پويا و روبه رشدي بهره مي برند.
نتيجه گيري:
تنها راه مبارزه و مقابله با مشكلات اقتصادي و تحريم هاي جهاني و رسيدن به استقلال و امنيت كامل اقتصادي و سياسي و اجتماعي و توسعه پايدار در كشورهاي در حال توسعه، انديشيدن به كار مولد و توليد واقعي و ايجاد و گسترش زمينه هاي توليدي و كارآفريني در همه زمينه هاست؛ و سياست هاي كاهش و كنترل امور واسطه گري و دلالي روزافزون به جاي انجام كار واقعي و مولد نيز بايستي در سرلوحه برنامه هاي اصلاح امور اقتصادي قرار گيرد.
بدون ترديد از اين گذرگاه به افق هاي ماندگار همت هاي بزرگ و عالي و كارهاي عظيم و متعالي دست خواهيم يافت. انشاءالله

وقتی در سطح شهر قدم میزنید، اگر با کمی دقت به مغازه ها و فروشگاهها دقت کنید، متوجه می شوید که میزان مصرف در زمینه های مختلف، در زندگی همه ما افزایش پیدا کرده است. شاید این افزایش نشان دهنده توسعه و گسترش سطوحی از رفاه تلقی شود اما متاسفانه نوعی روحیه مصرف گرایی غیر منطقی را نیز رواج داده است. گسترش روحیه مصرف گرایی حادثه خوبی نیست و می تواند نوعی ناهنجاری رفتاری محسوب شود.
اگر کمی به مرور زندگانی گذشتگانمان در یک یا دو نسل قبل برگردیم، متوجه می شویم که آنچه امروز از آن بهره مند هستیم، تا حدی ما را به تامل و تعمیق می کشاند. شاید عده زیادی با این سخن مخالفت کنند و بگویند شرایط زمانی دچار تغییر شده و اصولا نباید چنین قیاسی انجام داد. اما آنچه مورد نظر است دریافتن این نکته است که حقیقتی ارزشمند در این میان وجود دارد. چنانچه منصفانه به امکانات و زندگی خویش بنگریم، متوجه می شویم که نیمی از وسایل موجود در منزل ما بیشتر از آنکه کاربردی باشند، جنبه تشریفاتی دارند و اغلب به وسیله ای دکوری تبدیل شده اند. به راستی علت رشد مصرف گرایی در جامعه امروز ما چیست؟
فراخوانی كه ضمن گلایه از فضاى سوءظن و بدگمانى در جامعه، بر لزوم دور كردن این عادات از خود تأكید دارد: "فضاى جامعه را فضاى برادرى، مهربانى، حسن ظن قرار بدهیم." و در بخشی از آن، به آیهی مشهور "إفك" در قرآن اشاره شده: "فضا را نباید از تهمت و از گمان سوء پر كرد. قرآن كریم میفرماید: لولا إذ سمعتموه ظنّ المؤمنون و المؤمنات بأنفسهم خیراً؛ وقتى میشنوید كه یكى را متهم میكنند، چرا به همدیگر حسن ظن ندارید؟"
مقام معظم رهبری همچنین توصیهی اخلاقی برآمده از این آیه را به كل جامعه تعمیم داده و با ابراز ناخرسندی از نسبت دادن اموری كه شایسته و در شأن نظام اسلامی نیست از سوی برخی افراد، خاطر نشان كردند: "تهمت زدن به یك شخص گناه است، تهمت زدن به یك نظام اسلامى، به یك مجموعه، گناه بسیار بزرگترى است."
فضا را نباید از تهمت و از گمان سوء پر كرد. قرآن كریم میفرماید: لولا إذ سمعتموه ظنّ المؤمنون و المؤمنات بأنفسهم خیراً؛ وقتى میشنوید كه یكى را متهم میكنند، چرا به همدیگر حسن ظن ندارید؟" خدایا عاقبت امور همه مارا ختم به خیر گردان .......
ما سخاوتمند ترین مردم دنیا هستیم ! اگر تمام دنیا را بگردید و همه جا را زیر و رو کنید مطمئنا در تمام عالم هیچ ملتی را پیدا نخواهید کرد که به اندازه ما دست و دلباز باشد .
ما سخاوتمندترین مردم دنیا هستیم! چون گرانبهاترین داشته ها و قیمتی ترین ثروت ها و داراییمان را به راحتی میدهیم و میگذریم.
چیزهایی را که تمام زندگی مان به ایشان رفته است مثل سنگریزه روی زمین پخش میکنیم و می رویم.
راستی در تمام جهان کدام مردم را پیدا میکنید که به اندازه ما سخاوتمند باشند و نسبت به داشته ها و دستاوردهای خود بخل نورزند و حساسیت نداشته باشند؟
گرچه همواره باید برای شناخت حقیقت ها با آنها فاصله گرفت. گرچه باید برای دیدن قله دماوند کیلومترها آن سوتر رفت اما بازهم عظمت و ابهت دفاع مقدس آنقدر هست که هنوز نسلی نگذشته سایه اقتدار و صولتش بر اندام حیات معاصر ما بیافتد و بوی دل انگیز صفا و معنویتش همه ابعدا زندگی مان را در بر بگیرد.
در این هشت سال شگفت انگیزترین رویدادهای ممکن و غیر ممکن رخ داد. این هشت سال معادلات بزرگ و مهم نظامی و غیر نظامی جهان به هم خورد. در این سالها هیمنه و جبروت مادی بزرگترین ابرقدرتهای جهان در هم شکست, در این سالها کوچکترین و بی ادعاترین سربازان این مرز و بوم آبروی رفته بزرگترین و مدعی ترین سرداران و فرماندهان تاریخ ایران را خریدند.
ما سخاوتمندترین مردم دنیا هستیم! چون گرانبهاترین داشته ها و قیمتی ترین ثروت ها و داراییمان را به راحتی میدهیم و میگذریم.
در این سالها دل انگیزترین شعرهای عاشقانه و حماسی ترین سروده های رزمی به بار نشست و آفریده شد.در این سالها چشم عالم به رویدادهای شگفت این عرصه ی معجزه و ایمان خیره ماند و نسلی از شکاف این حادثه های سخت سر بر آورد و بالید که افتخار ایمان و ایران گشت.
دفاع مقدس فارغ از همه هیاهوهای سیاسی و همه چالشهای فکری هویت دینی و ملی ماست. همه ما که فرزندانمان در این خاک زندگی میکنند و آیندگانمان بر این سنگ سر می نهند.
فرقی نمیکند که چه کسی باشیم و با چه مرام و عقیده ای . فرقی نمی کند که در آن سالهای سخت در کدام سوراخ عافیت خزیده باشیم یا بر کدام قله افتخار سر بر آورده باشیم.
هر که باشیم از هر مرام و گروه و دسته و مسلک وبا هر ظاهر و ادعا و رنگ و لعاب از هر چه بگذریم آنچه دارایی مشترک همه ماست همین میراث گرانبها و ارزشمند است که به ما و نسل آینده ما هویت و تشخص می بخشد و به شهادت تاریخ چنین ثروت و دستاوردی را هیچ قوم و ملتی تا کنون نداشته است. لازم نیست با استدلال و بحث و مجادله ثابت کنیم که ما سخاوتمند ترین مردم دنیا هستیم. کافی است به دور و برمان نگاهی بیاندازیم. به کوچه و خیابان و سینما و تلویزیون و کتابها, مجله ها, اداره ها و مدرسه ها و ...
راستی آیا اثری از این میراث عظیم و گرانقدر هست؟
کدام ملت و کدام کشور در جهان اینگونه چوب حراج به گرانبهاترین ثروت خود می زنند؟
در روزگاری که آنسوی دنیا برای یک دیوار فروریخته و چندکله نظامی سوراخ شده موزه درست می کنند و برای یک ماه و هفت روز جنگ خود تاریخ می نویسند و دائرةالمعارف می پردازند و... ، در روزگاری که یک آدم معمولی و بی خاصیت را به خاطر آنکه چند ساعت با ترس و لرز در کنج یک سنگر خزیده و پنهان شده به عنوان قهرمان معرفی میکنند و به او مدال شجاعت می دهند و سال به سال مشتی پوست و استخوان متحرک را به عنوان باقیمانده های نسل جنگ جهانی به روی صحنه می آورند و نمایش برگزار می کنند. در روزگاری که...
راستی چقدر سرداران گردن فراز و دشمن ستیز ما امروز بی نام و نشان در این سوی و آن سوی شهر پراکنده اند؟
آیا اثری از این میراث عظیم و گرانقدر هست؟
راستی چقدر میراث گرانبهای جغرافیای دفاع مقدس مورد صیانت و بازشناسی قرار می گیرد؟راستی چه مقدار از اهتمام مادی و معنوی سیاستگذاران و برنامه ریزان و تصمیم گیرندگان در نهادهای مختلف به این ثروت عظیم معنوی معطوف می شود؟ راستی....
آیا واقعا سخاوتمند ترین مردم دنیا هستیم؟

در انتخابات با كرامت رفتار كنند همه؛ چه آنهايي كه نامزد ميشوند، چه آنهايي كه طرفدار آنهايند، چه آنهايي كه مخالف با بعضي از نامزدها هستند، جناحهاي مختلف كشور، بداخلاقي و بدگويي و اهانت و تهمت و اين حرفها را مطلقاً راه ندهند، اين از آن چيزهايي است كه اگر پيش بيايد، دشمن از او خوشحال ميشود.1
«البته مردم بايد توجه داشته باشند كه تبليغات رنگين و متنوع ملاك نيست؛ وعدههاي غير عملي ملاك نيست، من وقتي با خود نمايندههاي محترم در دورههاي مختلف مواجه شدم، گفتم؛ آقايان و خانمهاي نماينده! وظيفه نماينده اين نيست كه وعده عمراني و فلان پروژه، فلان كار را در منطقه انتخابي خود به مردم بدهد؛ اينها كار اجرايي است، كار دولت است. وظيفه نماينده اين است كه بتواند قانون مورد نياز كشور را پيدا كند، آن را جعل كند. وقتي قانون شد- يعني قاعدهاي گذاشته ميشود- دستگاههاي اجرايي و قضايي مجبورند بر طبق قانون عمل بكنند و عمل ميكنند. وعدههاي غير عملي دادن، وعدههاي بزرگ دادن، اينها ملاك نيست؛ بايد مردم توجه كنند؛ گاهي علامت منفي هم هست. از طرف علاقهمندان به نامزدهاي انتخاباتي گوناگون، بداخلاقيهاي انتخاباتي، شايسته ملت ما نيست؛ تهمت زدن آدمهاي مؤمن را، مصونيتدار از لحاظ اسلامي و شرعي را؛ در معرض هتك آبرو قرار دادن در شبنامهها، در مطبوعات، در پايگاههاي اينترنتي و غيره، اينها اصلاً مصلحت نيست. من به طور جد از همه كساني كه نسبت به نامزدهاي مختلف علاقهمندي دارند، درخواست ميكنم، اصرار ميكنم كه اين علاقهمندي خودتان را از راه تخريب ديگران، اهانت به ديگران، متهم كردن ديگران نشان ندهيد. هر چه ميخواهيد، از نامزد مورد علاقه خودتان تمجيد كنيد، تعريف كنيد؛ اما ديگران را تخريب نكنيد. اين علامت بدي است بعضي جاها در دنيا معمول است اسرار خانوادگي يكديگر را برملا ميكنند، عكسهاي پنهاني از هم ميگيرند، افشا ميكنند. خوب همانهايي هستند كه وقتي هم رفتند مجلس- ديدهايد در تلويزيون- سر يك مسئلهاي ميافتند به جان هم، با مشت و لگد با هم رفتار ميكنند! اينكه امتياز براي نماينده نيست. آنچه كه در مورد انتخابات بايد به ياد مردم عزيز ما باشد، آماده شدن براي حضور همهجانبه و گسترده در انتخابات و كوشش براي شناسايي اصلح و مراعات كردن رفتارهاي انتخاباتي است
امروز برنامه های مسئولان کشور برای ساختن و بنای آینده در بخش ها مختلف، برنامه های حساب شده و روشنی است. مسئولان هم، مسئولانی هستند که با تصمیم قاطع و با اعتماد به نفس کامل، در جهت رسیدن به این هدف ها دارند حرکت می کنند.
شاید بتوان بگویم، امروز همت مسئولان دولتی در پیمودن راه های طولانی و دشوار به سمت هدف های انقلاب، از دوران های گذشته بیشتر است.
امروز مسئولان و دولت ما، برای رفع مشکلات و گشودن گره ها و پیمودن راه ها، امیدشان و اعتمادشان و اعتمادبه نفس و همتشان از گذشته بیش تر است.
و من عرض می کنم، آنچه را که آن ها به آن همت گماشته اند، این ها همه شدنی است.
مسئولان با نیازها و امکانات منطقه آشنا هستند. همت هم بر این دارند. خوشبختانه تازه نفس و آماده به کار هم هستند که این کارها را انجام بدهند و باید انجام بدهند. البته بعضی از کارها طبیعتش زمان می طلبد. مهم این است که مسئولان بخواهند، بفهمند، احساس کنند و همت کنند و این بحمدالله هست.
دیدار با مردم شاهرود

: انتظار وظیفه است اما وظیفه انتظار نیست. یعنی ما موظفیم که منتظر و امیدوار به آینده باشیم ولی وظیفه ما صرفا این نیست که منتظر باشیم. فرا رسیدن سال اصلاح الگوی مصرف را تبریک عرض نموده امیدوارم با درست مصرف کردن زمینه توسعه کشورعزیزمان رافراهم نماییم
می فهمم ، خوب می فهمم که هیچ کس نمی تواند به آسانی مثل اون ها بشه ،
اون هایی که بدون هیچ ادعایی رفتند ، چه طور میشه آدم به آسانی از همه چیز
دل بکنه ؟!
به خدا اون ها یه چیزی داشتند که بدون هیچ توقعی برای من و تو رفتند جنگیدن ...
یه چیزی داشتند که الان من ندارم ، که الان از نبود همون چیزه که من غرق گناهم !
یه چیز داشتند ....
در این شکی نیست که خیلی چیز ها داشتند که الان من ندارم اما مهم ترین چیز
این بود که اون ها درک کرده بودند که وقتی خدا میگه شهدا زنده اند یعنی زنده اند
نه مثل من که هنوز نمی تونم خوب درک کنم ، نه مثل من که هنوز از شدت گناه
می ترسم قدمی بردارم ، از ترس این که اگر بمیرم ، حتما میرم جهنم با این همه
گناه ، منی که هنوز درک نکردم اگر خالصانه شهید بشیم ، اولین قطره ی خونمان
که روی زمین می چکد گناهانمون آمرزیده میشه ، هنوز درک نکردم !!!
خدایا این بار دعا می کنم :
اللهم ارزقنی درک الشهادت و بعده سعادت الشهادت فی سبیلک
* آمین *

و اکنون میراث شرف و عزّت حسینیشان به ما رسیده و چه کوله بار سنگینی و چه عظیم وظیفهای است برای ما، آنقدر بزرگ است که به مدد خود فرشته صفتان میتوانیم از عهدهاش برآئیم و نگاهش داریم.
شرمندهایم از رویتان اگر لحظهای از یاد عزیزتان غافلیم، لیاقت میخواهد همواره با شما بودن و به یاد شهدا بودن، وای شهدای عزیز! کوتاهیمان را ببخشید و شما زندگان بر ما غافلان متحرّک یاری دهید که تشنهی آن پاکی بیتکرارتان هستیم به امید آنکه روزی، شهدا از دیدار ما لبخند بزنند.
گفتم که دلت؟ گفت: لبالب زامید! گفتم سخنت؟ گفت: شعار توحید!
گفتم به چه ره بایدمان رفتن؟ گفت: آن راه که میروند یاران شهید
گفتم که دلت؟ گفت: لبالب زامید! گفتم سخنت؟ گفت: شعار توحید!
گفتم به چه ره بایدمان رفتن؟ گفت: آن راه که میروند یاران شهید
“حماس” نام اختصاري “حرکه المقاومه الاسلاميه ” بوده که جنبش مقاومت مردمي ـ ملي است که تلاش مي کند زمينه را براي آزادي و رهايي ملت فلسطين از ظلم و جور و همچنين آزاد سازي سرزمين غصب شده و مقابله با طرح صهيونيستي برخوردار از حمايتهاي نيروهاي استکباري فراهم آورد.

جنبش“حماس” يک جنبش جهادي بمعناي فراگير کلمه و بخشي از فرآيند نهضت اسلامي است که معتقد است، اين نهضت، بهترين شيوده جهت آزاد سازي فلسطين از رود تا درياست. “حماس” يک جنبش مردمي، و به تعبيري عملي عبارت از جريان گسترده مردمي و ريشه در آحاد مردم فلسطين و امت اسلامي دارد.
“حماس” عقايد و مباني اسلامي را اصلي ثابت براي هر تلاش عليه دشمن مي داند. دشمني که با مبنائي اعتقادي پرچمدار دشمني با همه حرکتها و طرح بيدارگري است. جنبش “حماس” همة آناني را که به اصول جنبش معتقد بوده و آماده پذيرش پيامدهاي درگيري و مقابله با طرح صهيونيسم باشد، در صفوف خود جاي مي دهد.
آرم جنبش:
آرم جنبش متشکل از عکسي از گنبد الصخره در وسط که نقشة کوچکي از فلسطين بر بالاي آن قرار دارد و پرچمهاي قوسي شکل فلسطين گنبد را در برگرفته اند به گونه اي رسم شده اند که انگارآن را در آغوش گرفته اند بر پرچم سمت راستي عبارت “ لا اله الا الله ” و بر پرچم سمت چپي عبارت “ محمد رسول الله ” نوشته شده است. در قسمت زيرين گنبد عکس دو شمشير به شکل ضربدر جاي دارد و چارچوب زيرين قبه را تشکيل مي دهند. کلمه فلسطين در بخش زيرين تقاطع دو شمشير حک شده و عبارت حرکه المقاومه الاسلاميه ـ حماس ـ ( جنبش مقاومت اسلامي فلسطين ـ حماسـ) نيز در قسمت زيرين آرم و بر روي نواري نوشته شده است.
ناگفته پيداست که عکس مسجد و عبارت لا اله الا الله و محمد رسول الله سمبلي از اسلاميت مسأله فلسطين بوده و ژرفاي اعتقادي آن را نشان مي دهد. در حاليکه خود نقشه مبين موضع اصولي و ثابت جنبش “حماس” در قبال درگيري موجود با صهيونيستها بوده و اينکه هدف غايي اين درگيري همانا آزاد سازي کل فلسطين با مرزهاي مشخص شده در قيموميت از لوث اشغالگري و نيز بيانگر مخالفت جنبش با محدود سازي آرمان فلسطين در محدوده سرزمينهاي اشغالي 1948 مي باشد. و امّا دو شمشير که چون هميشه در انديشه عربي نشانگر توان و پاکي است.
جنبش “حماس” که درگير کشمکش با اشغالگري است که به هيچ کس از ارزشهاي انساني پايبند نيست، توان و نيروي خود را بدون هيچ انحراف و انعطافي متوجه خصم حقيقي اش مي کند.
ـ شکل گيري و توسعه:
گرچه جنبش مقاومت اسلامي “حماس” بيانيه اعلام موجوديت خود را در 15 دسامبر 1987 م منتشر ساخت ليکن ريشه هاي شکل گيري جنبش به دهه هاي چهل اين قرن (ميلادي) باز مي گردد. به ديگر سخن “حماس” امتدادي از جماعت اخوان المسلمين بشمار مي رود. اخوان المسلمين پيش از اعلام موجوديت جنبش اسامي ديگري براي بيان مواضع سياسي خويش در قبال مسأله فلسطين از جمله “المرابطون علي ارض الاسرا ” و “جنبش مبارز اسلامي ”و.. استفاده کرده بود.
پیام رهبر معظم انقلاب به آقای اسماعیل هنیّه نخست وزیر دولت قانونی حماس


بسم الله الرحمن الرحیم
برادر مجاهد جناب آقای اسماعیل هنیّه
سلامعلیكم بما صبرتم
صبر بیست روزهی شما و مجاهدان دلیر و از جان گذشته و آحاد مردم غزه در برابر یكی از فجیعترین جنایات جنگی جهان و تاریخ، پرچم عزت را بر سر امت اسلام به اهتزاز در آورده است. شما ثابت كردید كه دل سرشار از ایمان به خدا و قیامت و روح منیع و عزیز مسلمانی كه ذلت و تسلیم دربارهی ظلم و زور را بر نمیتابد، آنچنان قدرتی میآفریند كه حكومتهای جبّار و مستكبر و ارتشهای مجهّز در برابر آن ناتوان و ذلیلاند.
ارتشی كه قدرت فداكاری و شهادتطلبی شما، آن را بیست روز است پای در گل در پشت دروازههای غزه به خفت افكنده همان است كه ظرف شش روز بخشهای عظیمی از سه كشور عربی را زیر سیطرهی خود در آورد. به ایمان و توكل خود، به حسن ظنّ خود به وعدهی الهی، به صبر و شجاعت و فداكاری خود ببالید كه امروز همهی مسلمانان به آن میبالند. جهاد شما تا امروز آمریكا و رژیم صهیونیست و حامیان آنان و سازمان ملل و منافقان امت اسلامی را رسوا كرده است.
امروز نه فقط ملّتهای مسلمان، كه بسیاری از ملتهای اروپا و آمریكا حقانیت شما را از بن دندان پذیرفتهاند. شما همین امروز هم پیروزید و با ادامهی این ایستادگی شرافتمندانه دشمن زبون و ضد بشر را باز هم بیشتر به ذلت و شكست خواهید كشاند. انشاءالله
جهاد شما تا امروز آمریكا و رژیم صهیونیست و حامیان آنان و سازمان ملل و منافقان امت اسلامی را رسوا كرده است
بدانید كه "ما وَدَّعَك رَبُّك و ما قَلی" و بدانید كه "و لَسَوفَ یُعطِیك رَبُّكَ فَتَرضَی" انشاءالله با اینحال حوادث خونین و فاجعه بار غیر نظامیان فلسطینی بخصوص كودكان مظلوم و معصوم، دلهای ما را غرق خون كرده است. حوادث ناشی از جنایتهای غاصبان فلسطین كه هر روز چندین بار از همهی كانالهای تلویزیونی ما پخش میشود ملت ما را ماتمزده و عزادار ساخته است. اَعظَمَ الله لَكُم الجَزاء وَ عَجَّل لَكُم النَّصر، بدانید كه وعدهی خدا راست است كه فرمود: " وَ لَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیز" و فرمود: "وَ مَن جاهَد فَانّما یُجاهِدُ لِنَفسه ..."
خیانتكاران عرب هم بدانند كه سرنوشت آنان بهتر از یهودیان جنگ احزاب نخواهد بود كه خداوند فرمود: "و اَنزَلَ الَّذین ظَاهَرُوهُم مِن اَهلِ الكِتَاب وَ مِن صَیَاصِیِهم ..." ملتها با مردم و مجاهدان غزهاند. هر دولتی كه بر خلاف این عمل كند فاصلهی خود و ملّتش را عمیقتر میكند و سرنوشت چنین دولتهایی معلوم است. آنها نیز اگر به فكر زندگی و آبروی خودند باید سخن امیرالمؤمنین علیهالسلام را به یاد آورند كه فرمود: "المَوتُ فی حَیاتِكُم مَقهورین وَ الحَیاةُ فی مَوتِكم قاهِرین" به شما و مبارزان غزه و همهی مردم مظلوم و مقاوم شما درود میفرستم و در كنار همهی تلاشهایی كه دولت جمهوری اسلامی ایران در حمایت از شما وظیفهی خود دانسته است، شب و روز هم شما را دعا میكنم و صبر و نصرت را برای شما از خداوند عزیز قدیر مسألت میكنم.
و السلام علیكم و علی عبادالله الصالحین و رحمةالله و بركاته
سید علی حسینی خامنهای
18 محرم 1430
26دیماه 1387
غزه يك يا حسين كم دارد

محرم امسال قرین غمهای غزه گشته است و من سخت حیرانم. اشکها و نالههای کودکان آن سامان بیسامان مرا به یاد خردسالان ابردل کربلا میاندازد. اما در شگفتم که چرا پس از گذشت بیش از نیم قرن هنوز طنین نالههای فلسطین، اندام دژخیمان را خرد نکرده است؟
روزهایی که نسیمی از کربلا برخاسته. آری درست فهمیدهای، آن شور و سوز و اثر، «حسین علیه السلام» است. و چه خوب گفته آنکه گفته: نمک دین حسین است. «حسین» تمنای حنجره فلسطین است. كودكان فلسطین باید همه، مهر حسین با شیر از مادر بگیرند! تا كربلای آنان نیز آبستن عاشورای پیروزی گردد.
حسین ولی خدا بود که عزتش را به هیچ نباخت و آزادانه ایستاد و آزادگی را آموخت. حسین به نالهها سوز داد که هر گاه بر تارک بُتی نشینید، آن را تا ریشه بسوزاند.
این سوز را در لبنان همه دیدند که در سی روز به ثمر نشت.
مگر نه این که حسین کشتی نجات است؟ «اِنَّ الحُسین مِصباحُ الهُدی وَ سَفینَةُ النَجاةِ»، مردم فلسطین باید این را بدانند که برای نجات از این طوفان باید به سوی حسین آیند.
و این روزها این سفینه چه دست یافتنیتر است.اگر خوب گوش کنی ندای «هَل مِن ناصر...» حسین علیه السلام را خواهی شنید. کافی است کام بر یاحسین برگشایی. و این همان چیزی است که غزه آن را کم دارد. آری غزه یك «یا حسین» كم دارد.
«اِنَّ لِقتل الحُسَینِ حرارةً فِی قُلوبِ المُؤمِنین لَن تُبرَدُ اَبَداً»
شور حسینی هیچگاه در دل مردان با ایمان سرد نمیشود

چرا اشکهای فلسطین سیل نمیشود؟ و چرا فریادهای آن شرری ندارد تا دشمن را به آتش کشد، آنگونه که در کربلا، هزار سال پیش اتفاق افتاد و در هزار کربلای دیگر در این هزار سال.
شاید آن سوز را باید مادران آن دیار در گلوی كودكان خویش میپروراندند كه سردی این آهها موروثی است. این قطرههای اشک، همه عقیماند.
و آن شور که در ذات این فریادهای بیثمر نیست این روزها چه ملموستر است
امام صادق (علیه السلام) فرمود: شخص آزاده در تمام حالات آزاده است، در مقابل هر حادثه و مشکلی استقامت میکند، و مصیبتها هر چند پی در پی بر او وارد شود او را در هم نمیشکند، گرچه اسیر شود و مغلوب گردد و از آسایش به سختی افتد، همچنانکه یوسف راستگو و امین چنین بود و برده شدن و مغلوب گشتن و اسیری، به آزادگی او لطمه نزد و تاریکی و وحشت چاه و سایر صدمات به (روح نستوه) او ضرری وارد نکرد و نتیجه آن شد که خداوند آن زور گوی طغیانگر را که زمانی مالک یوسف بود، عبد او قرار داد و یوسف را به پیامبری برای مردم فرستاد و امّتی را به واسطه او مورد رحمت قرار داد.
و امروز در جامعه اسلامی ما نعمت بزرگ آزادی و رها شدن از سلطه بیگانگان و پست فطرتان از بزرگترین الطاف الهی است که جز پست فطرتان آن را نادیده نمیگیرند و آزادگان بر این نعمت احساس غرور میکنند و با پاسداری و تحمل مشکلات، شکر این نعمت را بجای میآورند. و کسانی که فضای تاریک و متعفّن بردگی طاغوت در نظرشان به خاطر استفادههای نامشروع و کثیف بهتر از گلستان معطّر آزادی است، همانند آن کسی هستند که در بازار عطر فروشها بیهوش شده بود، مردم آب و گلاب بر صورتش میزدند ولی دوباره از هوش میرفت، زیرکی صدا زد که دست نگه دارید، بروید و مقداری لجن و کثافت بیاورید، همین که آن را بر بینی او گرفتند، به هوش آمد! مردم حاضر از این ماجرا سخت تعجب کردند که چگونه شد آب و گلاب او را به هوش نیاورد ولی لجن و کثافت او را هوشیار کرد؟! مرد زیرک جواب داد: این مرد در کنار لجن زار و کثافات زندگی میکند و با آن هوا و فضا خو گرفته است و اکنون که به بازار عطر فروشان آمد، از بوی عطر بیهوش شده است، چرا که با مشام او سازگار نیست، شما نیز میخواستید با عطر و گلاب او را به هوش آورید؟! من او را با آن فضا که به آن خو داشت بهوش آوردم، آری اگر کسانی در فضای آزادی ناخشنودند علتی جز خو گرفتن به ذلت و تن پروری و عیاشی ندارد و چه زیبا گفتهاند: کسی که برای آزادی جانفشانی نمیکند لایق آزادی نیست.
و امروز جامعهی اسلامی ما برای سربلندی و عزت و حفظ آزادی نیاز به فداکاری و استقامت دارد نه ناامیدی و گلایه و انتظار، بکوشیم تا با تلاش همه جانبه در تمام ابعاد، نهال آزادی و آزادگی را پاسداری کنیم.
از دوستی که بتازگی از فرنگ برگشته بود پرسیدم چه چیزی برایت خیلی عجیب است؟ و در ذهن مرور کردم که شاید ترافیک بینظمی تهران با برجهایی که سربه فلک کشیدهاند با تورم و گرانی و ... اما او گفت: اینکه مردم همه جا از مرگ حرف میزنند!... به این جنبه قدری فکر کنیم، انسان عصر مدرن سعی کرد مرگ را از خود دور کند، گورستانهایی که در دل شهرها و روستاها بودند به خارج شهرها منتقل شدند تا ما مردهها را کمتر ببینیم... اما احساس مردن غیر از واقعیت مرگ است... جامعه ما با مشکلات زیادی روبرو است، بیکاری، گرانی، تورم، نوسانات شدید اقتصادی اما این مسائل نمیتواند واریانس این افسردگی را تبیین کند. . انسانها بعد از اینکه از بقای خویش مطمئن شدند به ارزشهای والاتری توجه میکنند که تاکنون پنهان مانده است. همین امروز در کشوری مثل دانمارک با رفاه کامل اقتصادی میزان خودکشی بسیار بیش از ایران ما است... لذا این تحلیلها را باید کنار گذاشت که گرانی و تورم و بالارفتن نرخ اجاره مسکن و خرید خانه و افزایش ناگهانی قیمت برنج مردم را افسرده کرده است...کسی منکر نقش این عوامل نیست اما این تحلیل در مورد افسردگی قدری ناشیانه است... در همین کشورهای آفریقایی آدمهای شاد و سرزنده را میشود دید و نخوردن برنج را هم میشود با یک توجیه جالب و زیبا در مورد زیبایی اندام و جلوگیری از بالاآمدن شکم اصلاح کرد... داستان اینها نیست.... سبد غذایی مردم ما قابل مقایسه با دهههای قبل نیست و بقول یکی از بزرگان همه پولدار شدهایم اما پول نداریم!... شاید نگرش بوردیو به ما کمک کند و بتوانیم این پدیده را نه بصورت عمودی (آنگونه که مانهایم معتقد بود) بلکه بصورت افقی مورد توجه قرار دهیم. برای نسل جوان ما آنچه که آرزوی نسل گذشته بود در شروع جوانی مهیا و آماده است، جوان امروز بدنبال پیکان جوانان نیست و با یک اطاق ساده راحت نمیشود، او میخواهد امکانات دنیای امروز را یکجا و فوری بدست آورد و شاید حق هم با او است، او در دنیای نوینی زندگی میکند که ارزشهایش کاملاً متفاوت با گذشته است، بجای سفرهای طولانی که بچهها دور آن بنشینند به یک فرزند فکر میکند و شاید همین یک فرزند را هم با اکراه میپذیرد... ازدواج برای او معنای گذشته را ندارد، بیش از آنکه به دیگران بیاندیشد به خودش فکر میکند، به زندگی و مفهوم آن و ارزشهایی که او را قانع کند اما این راه هم دشوار است هم پیچیده و درهم تنیده... همگراییاش به فردگرایی تبدیل شده است، ارتباطات خانوادگیاش قطع شده است و سردر لاک خود فرو برده است. ... میخواهد از آخر شروع کند تا به اول برسد، این قصه فقر نیست، قصه توقعات است اما نمیگوییم توقعات نابجا... افسردگی اجتماعی را در محدوده تنگ دورکیمی نگاه نمیکنیم و نمیخواهیم نتیجه بگیریم که اگر جنگ بود، اگر گرسنگی و فقر بیداد میکرد مردم همبستگی بیشتری داشتند، اما میگوییم که دنیای امروز ما چشماندازی را فراروی ما قرار داده است که اگر با اندیشه، فکر و تصمیم درست در آن حرکت نکنیم اسیر موجی میشویم که اکثریت را با خود همراه ساخته است. اعتقادات مذهبی ما کمرنگ و کمرنگتر شده است اگر چه در بعد نظری بر آن پا میفشاریم اما در عمل اعتقادی به آن نداریم، از دینداری حرف میزنیم اما اهل کمک و یاری نیستیم، بعضی چیزها را نه میشنویم و نه میبینم چون فقط به خودمان توجه میکنیم. همه توجه ما به آن چیزهایی است که نداریم. به آرزوهایی که به آنها نرسیدهایم و هرگز فکر نکردیم که آنچه امروز داریم همان آرزوهای دیروزمان بوده است. آنچه ما را آزار میدهد نداشتن قدرت نیست که فقدان اراده است، اسیر شدن در دام نداشتنها است و لذت نبردن از داشتهها است، به آمار سکتههای قلبی نگاه کنیم، به افرادی که در کوچه و بازار پریشان و سرگردان بدنبال زندگی بهتری میگردند که خود آنرا تخریب کردهاند، همه ما مسئولیم، توقعات را ایجاد کردهایم اما راههای رسیدن به آنرا روشن نکردهایم. افسردگی اجتماعی نمیتواند ناشی از کمبودهای مادی باشد بلکه کمبودهای مادی افسردگی اجتماعی را تشدید میکند اما عامل ایجاد کننده آن نیست، انسانها در موقعیتهای سخت و دشوار زندگی بر تلاش خود میافزایند و سعی در انطباق بیشتر با محیط دارند اما آنچه آنها را منزوی میسازد نگرشی است که به زندگی دارند. در دنیای امروز ما دین که میتوانست کارکرد عظیمی در توجیه این نابرابریها داشته باشد کمرنگ شده است رها شده است ا . اگر چه در جوامع ثروتمند جهان ارزشهای دینی به سبب گستردگی رفاه مادی کمرنگ شده است اما جهان امروز درکل مذهبیتر میشود. ریشه افسردگی اجتماعی را نه در عوامل بیرونی که در درون خود باید جستجو کنیم .













