ایران حکومت مردم است، حکومت مردمى دیگر نمىتواند بترسد از اینکه امریکا چى مىگوید. حکومت مستمندان است، حکومت مستضعفان است. اینها در دلشان خوف نیست به اینکه اگرچه بشود ما مقاممان را از دست مىدهیم. مقام نیست تو کار، هیچ یک از اینها به فکر این نیستند که ما الآن یک مقامى داریم و مقام فروشى بکنند. و هیچ کدام هم یک زندگى اشرافى ندارند که بترسند از دستشان گرفته بشود. و چون حکومت ایمان است، خوف از شهادت هم ندارند. بنابراین، امریکا و امثال امریکا تصور نکنند که با یک کلمهاى که در سابق، زمان شاه و زمان رضاخان و محمدرضاخان مىگفتند در اینجا اطاعت مىشد، حالا هم آن هست.( صحیفه امام، ج18، ص: 31)
• بی اطلاعی اشراف از مستضعفان:
اینها چون از طبقه مرفه بودند و اسکلت حکومت را به اصطلاح اشراف و اعیان تشکیل مىدادند از این جهت، اطلاع از اینکه به قشر مستمند چه مىگذرد نداشتند، نمىتوانستند بفهمند که مستمند یعنى چه؛ فکرشان اصلًا در این قضیه هیچ وقت وارد نمىشد. کسانى که از اول کودکى تا آن وقتى که به حکومت رسیدند در مهد آرامش و رفاه بارآمدند، اینها ادراک این مطلب را که قشر دیگرى هم ما داریم که قشر مستمند است نمىکردند. اگر هم یک وقتى هم در ذهنشان مىآمد، عبور مىکرد. فکر این نبودند که این طبقه هم یک موجودیتى دارد و باید براى موجودیت اینها هم فکرى کرد. و لهذا در طول تاریخ، این قشر مستمند و مستضعف و محروم در طول تاریخ شاهنشاهى و در این تاریخى که شماها هم ادراک کردید زمان محمدرضا و بعضىتان هم زمان رضاخان را ادراک کردید، مىبینید که حکومت، حکومت اشراف بود. اگر در یک مجلسى یک نفر، دو نفر هم از طبقه محرومین پیدا مىشد، دریک اقلیت بسیار ضعیف بودند که در مقابل آن جمعیت کثیر نمىتوانستند کارى انجام بدهند. اصل جنس اسکلت حکومت اشرافى این است که به مردم نرسند. و لهذا تمام این روستاهاى ایران تقریباً از همه مواهبى که باید به دست حکومتها تحقق پیدا کند براى این روستاها و این دهات دور افتاده هیچ تحققى پیدا نکرد؛ کمى بوده است، آن هم روى یک مطالبى که بازپاى مالکین و اشراف تو کار بود. اگر روستایى بود که یکى از اشراف مالک او نبود یا یکى از- حکومت- افراد حکومت مالک او نبود، او از تمام مواهب محروم بود. برق یک مطلبى بود که الآن هم در اکثر روستاهاى ما کمى رفته است و مشغولاند که برود، بهدارى ابداً نبود، راه نبود، به طورى که اگر یکى مریض مىشد، یک زنى مىخواست وضع حمل بکند، در آنجا اسبابش فراهم نبود، مىخواستند بیاورند به یک شهرستانى، از باب اینکه راه نبود، بین راه، مریض یا آن زن بدبخت تلف مىشد یا کمىاش مىرسید به معالجه. این وضع حکومت اشرافى در جهان است (صحیفه امام، ج18، ص: 28)
• مسئولان مرفه نیستند:
یکى از عنایات بزرگى که خداى تبارک و تعالى به جمهورى اسلامى و این نهضت اسلامى عنایت فرموده این است که متصدیان امور، چه آنهایى که در مجلس خدمت مىکنند و چه آنهایى که در دولت خدمت مىکنند، چه آنهایى که در ارتش هستند، همه اینها از آن قشر مرفه نیستند؛ از آن قشرى که همه توجهشان به این است که براى خودشان مقام درست کنند و براى خودشان کارهایى انجام بدهند، ولو بر ضد خلق باشد ..
شما اگر توجه کنید به حکومتهائى که در تاریخ بوده است و خصوصاً در این پنجاه سال، ملاحظه مىکنید که آنهایى که در رأس امور بودند، آنها از این «مُلک» ها و «سلطنه» ها و- عرض مىکنم که- از این سنخ مردم و- به اصطلاح- از اشراف بودند. وقتى که اشراف- به قول خودشان- و اعیان و متمکنین و یال و کوپالدارها متصدى امور یک کشور شدند، قهراً اینها مردم را به حساب نمىآورند. این یک امر قهرى است و در مقابل یک قدرتمند بزرگتر، از خودشان خاضعاند و در مقابل ضعفا و ملت خودشان، جابر و ستمگر شما مىدانید که در جمهورى اسلامى، مقامات آن معنا که در سابق داشت از دست داده. نه رئیس جمهورش و نه نخست وزیرش و نه سایر وزرایش اینطور نیست که خیال بکنند، خودشان خیال بکنند که ما یک مقام بالایى، والا مقام هستیم و ما «حضرت اشرف» هستیم و نمىدانم کذا. اینجور نیست. آنها مىبینند که ارزششان در بین جامعه، در همه جا این است که خدمت بکنند، خدمتگزار باشند، نه ارزش به این است که به مردم حکومت کنند. در جمهورى اسلامى، این معنا که هم مقامات آن مقاماتى که سابق تخیل مىشد، نیست و هم اشخاصى که متصدى امور هستند، آن اشخاصى که در یک خانواده اشرافى بزرگ شده باشند و یک زندگى چه کرده باشند و نتوانند بسازند با مردم، نتوانند بسازند با یک زندگى عادى، آنطور هم نیستند .. (صحیفه امام، ج16، ص: 443)
• مجلس مسجد نشین و مجلس کاخ نشین:
این چهره مجلس اسلامى ماست و اگر از صدر مشروطه- الّا شاید دوره اول- تا قبل از این مجلس ملاحظه کنید، اینجا جاى آن وکلا نبود؛ وکلایى که از طبقه اشراف و از طبقه ثروتمند و مرفّه، و حاضر نبودند در یک مجلس چندتایشان با هم جمع بشوند و حاضر نبودند در یک مجلس اینطور مسجدى بنشینند و هر کدام در کاخهاى بلند- الّا بعضیها که آنها هم از سنخ شما بودند- زندگى مىکردند. امکان نداشت که یک مواجههاى بین منِ طلبه با آن تیپهاى اشرافى و اعیانى و داراى کذا و کذا اتفاق بیفتد؛ فرضاً اینکه گوش بدهند به اینکه یک طلبه با آنها چه مىگوید. این از برکات نهضت است، برکات اسلام است که همه نهادهایشان اسلامى و مردمى است
همه ادیان وقتى که شما ملاحظه بکنید، سران این ادیان که انبیا بودند، اینها از طبقه مستضعف قیام کردند و طبقه مستضعف را بر ضد قدرتها شوراندند. حضرت ابراهیم خودش بوده و یک تبرى؛ از طبقه پایین، در مقابل آن نمرود عصر قیام کرد، و آن مظاهر آنها، که مظاهر اشرافیتشان بود و بت هم آن وقت [از] مظاهر اشرافى بود، آنها را شکست. حضرت موسى هم یک شبان و یک عصا؛ از همین طبقه مستضعف. این طبقه را بر ضد فرعون و بر ضد دستگاه طاغوتى برافراشت؛ اینها را برانگیخت بر ضد آنها؛ نه اینها را خواب کرد تا آنها بخورند! اینها را بیدار کرد که آنها را بکُشند. عکس آنکه نویسندههاى خائن ما و نویسندههاى خائن تر خارجیها مىگویند که دین؛ افیون جامعه است، و انبیا آمدهاند که جامعه را با این افیون خواب بکنند، و قدرتمندها و طاغوتها جامعه را بمکند و اینها خواب باشند. درست وقتى تاریخ انبیا را ملاحظه کنید، عکس این
است. یعنى طاغوتها به مردم غلبه کرده بودند و خداوند در هر عصرى یک نفر را از همین قشر پایین، و از همین چوپانها، از همین طبقه مستضعف، برانگیخت و این طبقه مستضعف را بیدار کرد و بر ضد طاغوتها قیام کرد، و فرعون را غرق کرد و از بین برد(صحیفه امام، ج9، ص: 397)
• نامه برای صرفه جویى در برگزارى مجلس خبرگان:
بسم اللَّه الرحمن الرحیم.
جناب آقاى وزیر کشور.
مجلس خبرگان در جمهورى اسلامى بودجه ده میلیون تومانى و هتل مجلل اشرافى لازم ندارد. آقایان وکلاى محترم، که عمده آنان از علماى اعلام هستند، از این نحو تشریفات نگران هستند. آنان بحمداللَّه با زندگى نزدیک به طبقات محروم عادت نمودهاند. بودجه مذکور را تعدیل نمایید. و عذر برگشت مازاد صحیح نیست؛ زیرا اعتبار مذکور ممکن است سنتى بشود در آتیه ..
- 2 شهریور 58.
- روح اللَّه الموسوى الخمینى
(صحیفه امام، ج9، ص: 327)

















.jpg )











